حاج ملا هادي السبزواري
209
شرح مثنوى
مفازه : گذشت كه از فوز است كه معنى محلّ فلاح و رستگارى است . و حال آن كه در بيابان بيم هلاكت است . پس طلب كردند او را در زمان اقچهها دارند گفتند اى فلان ن 995 7 - ك 335 37 اقچه : مخفف بوقچه . ( ( 3391 ) ) همچو آن زن كو جماع خر بديد * گفت آوه چيست اين فحل فريد ن 996 12 - ك 336 19 فحل : نر . و نسخهء « فعل » خوب نيست . ( ( 3395 ) ) همچو ز آتش ذرّه اى در بيشه ها * كاندران ذرّه شود بيشه فنا ن 996 16 - ك 336 21 كاندر آن ذره شود بيشه فنا : اولى است از نسخهء ديگر . ( ( 3397 ) ) يك ستاره در محمد شد سطرب * تا فنا شد كفر جمله شرق و غرب ن ندارد - ك 336 23 سطرب : لغتى است در سطبر . ( ( 3398 ) ) آن كه ايمان يافت رفت اندر امان * كفرهاى باقيان شد در گمان ن 996 19 - ك 336 23 در گمان : يعنى در تزلزل . ( ( 3399 ) ) كفر صرف اوّلين بارى نماند * تا مسلمانى به جان و دل نشاند ن 996 20 - ك 336 24 اوّلين بارى : اوّل مرتبه . يعنى ابا و انكار شديد نماند . تا مسلمانى : يعنى تا اسلام را نور محمدى . به جان و دل نشاند : و نسخهء « يا مسلمانى و يا بيمى نشاند » واهى است . ( ( 3401 ) ) ذرّه نبود جز حقيرى منحسم * ذرّه نبود شارق لا ينقسم ن 996 22 - ك 334 25 منحسم : به حاء مهمله متجزى و منقطع . نه به جيم ، چه انجسام نيامده . شارق لا ينقسم : درخشندهء بسيط چون نور ولى . ( ( 3404 ) ) جمله پستى نور گيرد تا ثَرى * جمله بالا خلد گيرد اخضرى ن 997 3 - ك 336 26